#شاه_کلید__پارت_304
خاله رو بغل کردم و گفتم:
ـ خاله یعنی عاشقتونم! تکید به خدا!
خاله خندید و گفت :
ـ برو پاچه خواری شهابو کن بهت نمره بده!
من ـ وا! من بدون پاچه خواری هم نمره میارم!
خاله ـ اصلا بگو شهاب دلش میاد به زنش نمره نده؟!
من ـ خاله!
خاله ـ چرا خجالت میکشی اینقدر؟! تو که دوسش داری چرا بهش نمیگی؟!
من ـ خاله از شما دیگه توقع نداشتم! خب بگم که چی بشه؟! که ضایعم کنه؟! میگه چه دختر جوگیریه حالا یه ازدواج الکی کردیم عاشقم شده! بعدشم یه نــه گنده بهم بگه و خلاص!
خاله ـ رزیتا شهابم دوستت داره!
من ـ خب چرا اون پیش قدم نمیشه؟!
خاله ـ اینقدر مغرور نباش!
من ـ غرورمو زیر پام گذاشتم که رو دست خوردم! اینبار دیگه اشتباه نمیکنم....اگه واقعا عاشقم باشه میگه...خب...نمیدونم خاله من میترسم دوسم نداشته باشه...
خاله ـ مشکل تو با سپهره اره؟!
من ـ خاله وانمود نکنید که نمیدونید! میدونم مامان مو به موی قضیه رو بهتون گفته! از منم دقیق تر براتون تعریف کرده! بله مشکل من سپهره! میترسم شهابم مثه اون...البته ببخشیدا ولی خب چیکار کنم خاله میترسم!
خاله ـ اشکال نداره دخترم...حالا بذار بگذره، دانشگاه هم بری بعدش بگو...وقتی واقعا خواستی بری سر خونه زندگیت...تا اون موقع کی مرده کی زنده؟! خدا بزرگه...
من ـ خاله...مثه فیلما حرف میزنیدا!
خاله خندید و گفت:
romangram.com | @romangram_com