#شاه_کلید__پارت_282
شهاب صداشو پایین آورد ولی لحنش هنوزم مثه فریاد بود!
شهاب ـ اینجا چیکار میکنی رزیتا؟! دیوونه شدی؟ اگه ببیننت بدبخت میشی!
چیزی نگفتم و با عصبانیت زل زدم تو چشمای مشکیش....
شهاب ـ چیه چرا اینطوری نگاه میکنی؟
من ـ وقتی دلیل این رفتارات رو توضیح دادی بهت میگم چرا اینطوری نگات میکنم!
شهاب ـ کدوم رفتار؟
من ـ از صبح تاحالا داری منو حرص میدی! ببخشید مگه من ارث باباتو خوردم اونطوری نگاهم میکنی؟!
شهاب دستاشو تو هوا تکون داد و گفت:
ـ بهتره از خودت بپرسم! اون پسره کی بود که شمارتو بهش داده بودی؟!
چشام از حدقه زد بیرون! جــان؟! من کی شماره دادم؟! به کی؟ به کدوم پسر؟
من ـ راجع به چی حرف میزنی؟کدوم پسر؟ تو اصلا حواست به من بود؟ اصلا دیدی که برم طرف پسری؟
شهاب ـ یعنی چی؟ اون پسررو مگه تو راه اهن ندیدی؟!همون پسر به اصطلاح خوشتیپه! سوسوله! بهت اشاره کرد گفت این دختره اسمش چیه؟ منم نگفتم ، گفت تو شماره دادی بهش! داره درباره ات تحقیق میکنه!
فکم افتاد زمین!
من ـ شهاب پسره دروغ میگه! شهاب خیلی خری!
شهاب ـ بی ادب! من...
من ـ شهاب الکی من من نکن! خب شماره رو میدیدی! الکی تهمت زدی به من! رفتی با خانوم صالحی که چی بشه؟! دختر خاله اتو تنها گذاشتی...حتی ازم نپرسیدی که جریان چی هست....فقط رفتی....
پشیمونی کاملا تو صورتش معلوم بود...
شهاب ـ من...راستش رزیتا پسره که اینو گفت واقعا عصبانی شدم...یعنی به هیچی فکر نکردم مغزم کار نکرد فقط عصبانی شدم چون پسره طوری ازت تعریف میکرد که من فکر کردم واقعا رفتی جلوش چندتا چرخ زدیو اومدی! یه کاغذم تو دستش بود هی تکونش میداد! تو خودتو بذار جای من! از عصبانیت حتی به کاغذه هم نگاه نکردم! دلم میخواست اول پسررو بکشم بعدش تورو!
romangram.com | @romangram_com