#شاه_کلید__پارت_278
نسیم ـ بیخیال حالا! وای بچه ها پایه اید رفتیم هتل استاد رو اذیت کنیم؟!
من ـ نــــه! مگه کرم داری؟!
نسیم ـ وای حال میده رزی! خل و چل بازی درنیار!
من ـ میترسم بی جنبه بازی دربیاره بره به اکبری بگه!
آرمینا ـ یعنی اینقدر بی جنبه اس؟!
من ـ خب نه...ولی خدارو خوش نمیاد بابا ول کن!
نسیم ـ تو نیا خودم میکنم!
رگ غیرتم زد بالا و گفتم:
ـ باشه بابا چس نکن خودتو ، پایه اتم!
آرمینا خندید و با شیطنت نگام کرد که زیر لب گفتم:
ـ شات آپ پریز!
خندید و تخت بالاییشو باز کرد و رفت بالا...
من ـ کجا میری؟!
ارمینا گوشیشو در آورد و گفت:
ـ برید گمشید مزاحم نشید فعلا با امیر کار دارم! اون درم قفل کنید بی زحمت!
زیر لب غرغری کردم و گفتم:
romangram.com | @romangram_com