#شاه_کلید__پارت_276
سرمو به چپ و راست تکون دادم و گفتم:
ـ چیه؟!
مهرناز ـ در میزنن!
من ـ خب چیکار کنم؟!
مهرناز ـ باز کن!
من ـ چرا من؟!
مهرناز ـ خب ما خجالت میکشیم! شاید از این برادرا باشن!
خنده ام گرفت و بلند گفتم :
ـ کیـــــه؟!
نسیم و سارا داشتن ریز ریز میخندیدن که مهرناز گفت:
ـ خاک تو سرت مگه اینجا چاله میدونه صداتو ول میدی؟!
صدامو نازک کردم و گفتم:
ـ کیه؟!
اون کسی که پشت در بود خنده اش گرفته بود و اینو از تکون شونه هاش از پشت اون شیشه مات تشخیص میدادم!
قفل در کوپه رو باز کردم و دوباره پرسیدم:
ـ کیه؟!
اها پس از این اخویاس!
برادر که سعی میکرد جدی باشه گفت:
romangram.com | @romangram_com