#شاه_کلید__پارت_262
ـ تو جاتو با رزیتا عوض کن!
با بهت و حرص گفتم:
ـ ولی شها...(نزدیک بود سوتی بدم که با نگاه غضبناک شهاب سریع سوتیمو درست کردم و گفتم) استاد شما که نگفته بودید امتحان داریم!
شهاب ـ همچین میگید امتحان انگار چی هست! پرسش کلاسیه!
من ـ ولی این همه دنگ و فنگ واسه یه پرسش کلاسی لازم نیست!
شهاب با عصبانیت گفت:
ـ رزیتا بشین سرجایی که گفتم!
با حرص گفتم:
ـ چشم استاد ولی این رسمش نبود!
با این حرفم چندتا از بچه ها زدن زیر خنده که با حرص بهشون نگاه کردم و هیچی نگفتم....به شهاب نگاه کردم که لبخند محوی رو لباش جا خوش کرده بود که منو بدتر حرصی میکرد! حتما داره تلافی اصرارای دیشب منو میکنه! از اینکه مجبوره بیاد مشهد ناراحته و اینطوری داره منو حرص میده! عجب استاد دیوونه ای!اشکال نداره! من امتحان میدم، خوب هم میشم تا چشات دراد اقا شهاب! شما هم میای مشهد!
امتحانشروع شد...با دیدن سوالا هنگ کردم!!! الهی درد بگیری! (وای نه خدا نکنه شهاب درد بگیره!) کاش حداقل یکم خونده بودم! نامرد این همه تقلب رو میز نوشته بودم منو نشوند اینجا! هی سرم اینور اونور میچرخید و هر دقیقه شهاب یه تذکر به من میداد...منم بیخیال شدم و هرچی بلد بودم و دم دستم رسید نوشتم! اینقدر حرص خورده بودم انرژیم تموم شده بود! ده دقیقه بعد اعلام کرد که وقت تمومه...همه نوشته بودن ولی از چهره هاشون معلوم بود زیاد از نتیجه اش راضی نخواهند بود!!! فکر میکردم شهاب الان میگه برگه ها بالا ولی در کمال تعجب رفت پای تخته و گفت:
ـ برگه هارو بزارید جلوتون میخوام چک کنم! شماهم چک کنید ببینید چندتا غلط دارید!
با این حرف شهاب به قدری خوشحال شدم که دلم میخواست بپرم بغلش صورتشو بوسه بارون کنم! ولی این دور از شأن یه دختر خانمه! پس شهابم اینقدر نامرد نیست که نمره هارو تاثیر بده!
با هیجان برگه امو چک کردم ولی جداً خدارو شکر که برگه هارو صحیح نمیکنه وگرنه آبروم میرفت! خیلی افتضاح میشد نمره ام!
***
بالاخره شهاب راضی شد که ثبت نام کنه...! از اون روز دو هفته میگذره! یادمه من و آرمینا به زور شهابو هل دادیم سر میز خانم نامداری و خودمون فرار کردیم تا کسی نبینه! اون روز اینقدر خندیدم که دل درد گرفتم! این آرمینا دست شیطونو هم از پشت بسته! سارا و مهرناز رو گذاشت بین راهرو تا ما راحت شهابو تو عمل انجام شده قرار بدیم و به زورم که شده ثبت نامش کنیم!!! شهابم خنده اش گرفته بود ولی با اخم سعی میکرد خجالت زده امون کنه ولی ما از اون بدتر بودیم! بالاخره به هر زحمتی بود شهاب ثبت نام کرد و از اونجایی که من میدونم مثه اینکه یه معلم مرد دیگه هم ثبت نام کرده بود که شهابو هم انداختن با اون! ولی همینم که شهاب تو این سفر کنارمه برام کافیه!!!
romangram.com | @romangram_com