#شاه_کلید__پارت_257
چرا من اینطوری شدم؟! همش دارم سپهر رو با شهاب مقایسه میکنم! و تو این مقایسه شهاب همیشه برنده اس!
با کلافگی از رو تخت بلند شدم و رفتم سمت میز توالتم...به آینه خیره شدم...دستمو گذاشتم رو قلبم و چندبار اسم سپهر رو تکرار کردم...قلبم مثه همیشه منظم میتپید... اینبار نفس عمیقی کشیدم و اسم شهابو بارها و بارها تکرار کردم...قلبم شروع کرد به تند تند زدن! لبخند قشنگی رو لبم نقش بست...با یادآوری خاطراتی که تو این چندماه با شهاب داشتم لبخندم عمیق تر شد...با اینکه خیلی پسر جدی هست اما واقعا قلب مهربونی داره و سعی میکنه با آدم شوخی کنه تا احساس راحتی بیشتری کنی...خوش به حال کسی که شهاب دوسش داره....لبخندم محو شد...یعنی شهاب کسیو هم دوست داره؟ من تنها کسی نیستم که واقعا شهابو دوست دارم! نصف بچه های مدرسه از شهاب خوششون میاد! اینطوری رقابت سخت میشه! این همه دختر، یکی از یکی خوشگل تر.... تنها امتیاز مثبتی که من دارم اینه که شهاب پسرخاله امه...هرچند ناتنی، اما پسرخاله امه....دلم نمیخواد مثه این دخترخاله های عقده ای باشم که دو دستی پسرخاله اشونو میچسبن...
نگاهم به گردنم افتاد...برق گردنبندی که خاله برای روز عقدمون بهم داده بود، دوباره لبخند رو مهمون لبام کرد....نه امتیاز مثبت من اینه که من زن شهابم!!!
تو همین فکرا بودم که در با شدت باز شد و شهرزاد وارد شد...از چهره درهمش فهمیدم که میخواد غر غراشو شروع کنه!
شهرزاد ـ این داداشت چرا اینطوریه؟!
ابروهامو دادم بالا و گفتم:
ـ چطوریه؟!
شهرزاد درحالی که یه بالش از کمدم درمیاورد گفت:
ـ نمیدونم! مثه خودت عشق کل کله! الحق که داداش خودته!
با شیطنت گفتم:
ـ حالا تو چرا حرص میخوری؟!
شهرزاد ـ واسه اینکه هی بامن کل کل میکنه! هرچی هم میگم جوابشو نمیدم بدتر میشه!
خندیدم و گفتم:
ـ امین همینه! از کسی که خوشش بیاد اینطوری میکنه!
شهرزاد سرجاش خشک شد! وای گند زدم! خواستم حرفمو درست کنم! به خاطر همین گفتم:
romangram.com | @romangram_com