#شاه_کلید__پارت_254

تقریبا نصف کلاس دستشونو بالا کردن!

شهاب لبخندی زد و گفت:

ـ خوش بگذره!

کیمیا ـ استاد شماهم بیاید خوبه!

شهاب بدون حرف بلند شد و رفت پای تخته تا درسو شروع کنه و بچه ها دیگه حرف نزنن!

***





ـ اه خودتو لوس نکن دیگه شهاب!

شهاب با اخم گفت:

ـ نکنه انتظار داری با یه سری دختر دبیرستانی جوگیر و بی جنبه پاشم بیام مشهد؟!

همینطور که دستامو تو هوا تکون میدادم گفتم:

ـ خب چه عیبی داره؟! تو به اکبری بگو، (و یه چشمک بهش زدم و گفتم) اون مواظبته!

شهاب کوسن بغل دستشو برداشت و خواست بزنه تو سرم که دستامو بالا اوردم و همینطور که جلوشو گرفته بودم گفتم:

ـ اوا نزن! دلت میاد؟! پاندا کونگفو کار به این خوبی مواظبته!!!

شهاب خندید کوسنو گذاشت سر جاش و گفت:

ـ بی تربیت! میخوام ببینم جلو خود اکبری هم همینو میگی یا نه؟!

خندیدم و گفتم:

romangram.com | @romangram_com