#شاه_کلید__پارت_250
من ـ ساعت دوازدهه دیگه بگیریم بخوابیم! فردا خواب میمونم!
شهاب خنده شرورانه ای کرد و گفت:
ـ لطفا بند کفشتو هم یادت نره صبح ببندی! سر کلاس هم چرت نزن!
با دهن باز نگاهش کردم که گفت:
ـ دهنتم ببند مگس میره توش!
از حرص نمیدونستم دیوارو گاز بگیرم یا زمینو؟!؟!؟ ای تو روحت! همش منو ضایع کن شما!
بدون اینکه بهش شب به خیر بگم رفتم تو اتاقم تا بخوابم...ای ناکس!!! یعنی متوجه شده بود من سر کلاس چرتم میگیره؟! بابا این که دست خاله رو هم از پشت بسته!!!
شهرزاد خوابیده بود....اصلا متوجه اش نشده بودم!!! خواستم برم زیر پتو که دیدم موبایلم ویبره رفت! سریع برش داشتم و با خودم بردم زیر پتو...یه اس ام اس از یه شماره ناشناس...
ـ رزیتا حالا نمیخواد قهر کنی، معذرت میخوام! شب به خیر! راستی شماره امو هم سیو کن!چرا هنگ کردی؟! شهابم!
همینطور زل زده بودم به گوشی! شهاب شماره امو از کجا گیر آورده بود؟! یا از شهرزاد گرفته یا امین...!!! پووووف! چه دقیق هم پیش بینی کرده بود! واقعا هنگ کرده بودم! اینقدر خسته بودم که جوابشو ندادم و خوابیدم...
ـ اردو؟!
نسیم ـ آره اردو! پایه ای؟!
من ـ کجا، کی؟!
نسیم با هیجان دستاشو بهم کوبید و گفت:
ـ مشــــهد!!!
پــــــــــوف مشهد؟! تاحالا مشهد نرفتم!
من ـ چه جور جاییه؟!
نسیم ـ نمیدونم تاحالا نرفتم! بیا بریم خوش میگذره! از طرف مدرسه است! پولشم200 تومن این حدوداس! ولی زیاد مطمئن نیستم بیا بریم بپرسیم!
romangram.com | @romangram_com