#شاه_کلید__پارت_242

این جمله رو با طنعه ادا کردم...

یاسمن ـ اذیت نکن رزیتا...خسته شدم از لج و لج بازی...

با تعجب یه تای ابرومو دادم بالا و گفتم:

ـ آفتاب از کدوم طرف در اومده؟!

خیلی ناگهانی به سپهر اشاره کرد و گفت:

ـ از اون طرف!!!

خیلی شوکه شدم...ولی از طرفی هم کمی خوشحال شدم که عاشق شهاب نیست!

من ـ ولی مگه تو عاشق شهاب نبودی؟!

یاسمن ـ نـه! من ...راستش ...ببین رزیتا من یکم ...بچگونه فکر کردم! میخواستم تورو عصبانی کنم! ولی وقتی فهمیدم تو شهابو دوست نداری تیرم به سنگ خورد! راستش از همون اولش که تو با سپهر بودی من عاشق سپهر بودم!

راستش فهمیدم که یاسمن بازم داره با منظور حرف میزنه و بازم یه نقشه پلید کشیده! به خاطر همین لبخند پسرکشی زدم و گفتم:

ـ اشکال نداره! سپهر از هرلحاظ خیلی خوبه! بهم خیلی میاین!





سرشو تکون داد و لبخند گرمی بهم زد و گفت:





ـ مرسی! راستی رزیتا...من معذرت میخوام که اون روز قصد جونتو کردم!

خودش با این حرفش خندید و شرمنده نگاهم کرد...حس کردم واقعا متحول شده...از رفتارش گیج و کلافه شده بودم.

romangram.com | @romangram_com