#شاه_کلید__پارت_233


منم كه ديدم ديگه صداشون نمي ياد. از.دستشويي رفتم بيرون در كماله تعجب ديدم كه شهاب اينجاس با كنجكاوي داره به ميزم نگاه ميكنه رده نگاشو كه دنبال كردم ديدم به قابه عكسم خيره شده

كه يهو زد زيره خنده

كه منم عصبي شدم دست به سينه شدمو با اخم گفتم:

چيزه خنده داري ديدي؟!

شهابم خندشو خورد

شهاب-چيزه...!تو اين عكس خيلي بامزه افتادي.

كه قابه عكسو گرفت سمتم گفت

تو اين عكسو ميگم

واي عكس ١٤ سالگيمو ميگه...!

جلو رفتمو با عصبانيت عكسو از دستش كشيدم گفتم

خودتو مسخره كن!عكسه ١٤ سالهگيه خودتم فك نميكنم بهتر از اين باشه...!

شهاب-نديدي حرف نزن.

بدون اينكه بزاره حرف بزنم رفت بيرون.

...…………................................... ..............

همينطور كه داشتم بنده كفشامو ميبستم شهايبو ديدم كه نشست پشته فرمون منم زود سوار شدم.

تو ماشين نشستم كه ديدم شهاب حركت نمي كنه سرمو طرفش چرخوندم

-مشكلي پيش اومده ؟


romangram.com | @romangram_com