#شاه_کلید__پارت_232

امين-نه بابا..!راننده سرويستون پنچر كرده.!

رزيتا-خودش يا ماشينش؟

امين-به اوون مغزت يكم فشار بيار خودت چي فكر ميكني؟

رزيتا-حتماً ماشينش ديگه!اره؟!

امين-اره ديگه فقط بدو حاضر شوو رزي يه جايي كار دارم

رزيتا-كجاااا؟كله پاچه اي؟!؟

امين-اره ميخوام تو رو تحويلشون بدم

رزيتا-همون خودتو تحويل بده!!نكبت!!

امين تا خواست جواب بده از جام بلند شدم رفتم تو دستشوويي..!

همينطور كه داشتم صورتمو با حوله خوش ميكردم صداي امينو شهابو شنيدم...!

شهاب-نه بابا امين خودم ميبرمش ..!

منم بايد برم مدرسه ديگه تو هم برو به كارت برس!

امين-زحمتت ميشه؟

شهاب-چه زحمتي ! مسير تو با شهرزاد يكيه تو اوونو برسون

امين-اااااا بيين چون اصرار ميكني منم قبول ميكنم.

شهابم خندهاي كرد-برو امين خواهرم ديرش ميشه.

امين-قربانت خداحافظ.

شهاب-خداحافظ.

romangram.com | @romangram_com