#شاه_کلید__پارت_218
مهرناز ـ یادم رفت! ایشالا واسه بعد!
سارا یهو زد به بازومو گفت:
ـ دیدی چقدر قشنگ پیانو میزدیم؟!
با شوخی قری به گردنم دادم و گفتم:
ـ شایان خیلی قشنگ میزد! پسرعموی منه دیگه!
با این حرفم همه امون زدیم زیر خنده و سارا یکی محکم زد به بازوم که جاش موند لامصب!
دیگه جو عادی شده بود و منم دیگه اروم شده بودم... به شهاب نگاه نکردم یا اگه هم نگاهم تو نگاهش گره میخورد، سریع ازش رو برمیگردوندم... خیلی خجالت میکشیدم ازش... حالا خوبه فقط دستمو بوسیده! تازه اگه اون تنفس مصنوعی رو هم فاکتور بگیریم!
دوباره با یاد آوری این افکار گونه هام سرخ شد که ارمینا با شیطنت گفت:
ـ به چی فکر میکنی که اینطوری سرخ کردی؟!
خندیدم و گفتم:
ـ هیچی!
ارمینا پشت چشمی برام نازک کرد که از این حرکتش غش غش خندیدم! اصلا بهش از این ادا اطفارا نمیومد!!!
هنوزم داشتیم میخندیدیم که موبایل ارمینا زنگ زد! ارمینا یه دستشو به علامت سکوت بالا اورد و گفت:
ـ هیسسس! ( و با عشوه گفت) امیره!!!
دوباره با این حرکتش زدیم زیر خنده! از جمعمون دور شد تا راحت تر باهاش صحبت کنه...سارا هم حوصله اش سر رفت، سریع دوید رفت پیش شایان!!! شایانم نیشش تا بنا گوشش باز شد! اصلا من موندم یکم این بچه ها حیا میا حالیشون نمیشه والا!
مهرناز ـ رزیتا؟!
من ـ بله؟!
مهرناز ـ سپهر با یه قیافه عصبانی داره میاد سمتمون!
romangram.com | @romangram_com