#شاه_کلید__پارت_207


ـ سلام رز خوبی؟!

من ـ سلام خوبم مرسی تو خوبی؟!

شایان ـ اره مرسی...(انگار خیلی برای گفتن یه چیزی عجله داشت!) ببین قضیه مهمونی پنجشنبه رو که...

من ـ اره بابا شنیدم! اه! زنعمو اجبار کرده حتما باید برم...

شایان ـ حالا واقعا میخوای بری؟!

شایان که از وجود شهاب خبر نداشت به خاطر همین گفتم:

ـ معلومه که اره! اگه نرم فکر میکنن ضعیفم!!! ولی واسه پنجشنبه یه برنامه ای دارم!

شایان ـ چی؟!

من ـ حالا خودت میفهمی!

شایان ـ اوکی... سارا هم میاد؟!

من ـ میارمش. نگران نباش!

خندید و گفت:

ـ دمت گرم ابجی جبران میکنم!

من ـ قربونم بری داداشی!

شایان ـ باز من به تو رو دادم پرو شدی؟!

خندیدم و گفتم:

ـ خفه بابا....


romangram.com | @romangram_com