#شاه_کلید__پارت_206
تمام ماجرا رو براش توضیح دادم. مثه اینکه اونم خونه نبوده... دلم میخواست یکم راجع به شهاب با شهرزاد صحبت کنم... بالاخره شهرزاد خواهر شهابه و از رفتار و اخلاق شهاب مطلع هست تا من!
من ـ شهی یه سوال بپرسم!؟
شهرزاد ـ ای کوفت و شهی! من شهرزادم! باشه بپرس!
ماجرای امروز و این چند وقت اخیرو کامل برای شهرزاد توضیح دادم. البته با سانسور خیلی زیاد چون دلم نمیخواست فکر کنه که من همین اول کاری عاشق داداشش شدم! شاید خوشش نیاد!!!
من ـ حالا شهرزاد از نظرت من و شهاب یکم زیادی باهم صمیمی نشدیم؟!
شهرزاد ـ عزیزم مشکلی نداره که! تو میتونی به عنوان یه دوست و یه برادر خوب رو شهاب حساب کنی!!! شهاب وظیفه اشه! این کاراشم از رو محبتشه...خودت که میدونی شهاب اگه کسیو ناراحت کنه سعی میکنه از دلش دربیاره!
اره با این حرفش موافق بودم. تا الان هروقت ازش ناراحت بودم از دلم درآورده بود. قضیه لباس خریدنم که واقعا شرمنده ام کرد... حتی سر اون جاها که من و ارمینارو از هم دور کرد هم سعی کرد از دل آرمینا در بیاره. چون آرمینا خیلی زودرنجه و کاملا معلوم بود که از دست شهاب حرصیه. شهاب هم برای اینکه از دلش دراره ، یه 20 تپل(!) به جای 19 بهش داده! هرچند آرمینا از قبل مثبت و تحقیقات و فعالیت کلاسی زیادی داشت و به خاطر همین دست شهابم باز بود نمیشه بگیم که حق دیگران ضایع شده! به هرحال شهاب همیشه بلده چطوری دل آدمو به دست بیاره!
شهرزاد ـ در ضمن تو و آرمینا که دیگه از فک و فامیلاشین! شهاب خیلی خونگرمه رزیتا... و خیلی هم بازیگوش!
از لفظ بازیگوش خنده ام گرفت. راست میگه اسفندیا خیلی بازیگوشن.
من ـ اوهوم حق باتوئه... شهرزاد؟ من بیشتر مشکلات یا حداقل بعضی از خاطراتمو یا رازامو حتی بهت میگم اما تو تاحالا حرفی راجع به زندگیت نزدی!
شهرزاد خنده ملیحی کرد و گفت:
ـ اخه من تا الان هیچ رازی نداشتم و ندارم!
سری تکون دادم و هیچی نگفتم. اصلا به من چه؟!
دلم برای امین تنگ شده بود. از وقتی رفته سرکار خیلی کم پیداش میشه... صبح زود میره و شب برمیگرده. اصلا حوصله نداره. نفسمو با صدا دادم بیرون.
باید با شهاب حرف میزدم. ولی الان حسش نیست! همینطور که به شهرزاد زل زده بودم رفتم تو فکر. حالا بازم باید لباس بخرم!!! چون مهمونیای زنعمو خیلی همچین شیک و پیکه! دخترای فامیلم که ماشالا! اوه اوه نسرینو بگو! پووووووف دلم میخواد منو ببینه کفش ببره دختره نکبتی!
با این حرفم لبخندی زدم که با صدای زنگ گوشیم 10 متر پریدم هوا!!! گوشی رو برداشتم و خیلی با کلاس گفتم:
ـ بله بفرمایید؟!
صدای شایان تو گوشی پیچید:
romangram.com | @romangram_com