#شاه_کلید__پارت_200

من ـ ببین شهاب من میگم که بهتره از در دوستی وارد شیم... یعنی یه کاری کنیم که بره عمل کنه!

شهاب ـ اره بد فکری هم نیست... اما این منصوری ادم بشو نیست!

من ـ ببین چون یه جورایی تورو دوست داره و با تو خوبه، شاید اگه باهاش حرف بزنی به حرفت گوش بده و بره عمل کنه.... فکر کنم مامان باباشم خیلی دلشون میخواد این دختر عمل بشه اما خود یاسمن زیر بار نمیره!

شهاب تو فکر فرو رفت. بهش نگاه کردم تا تاثیر حرفامو تو صورتش ببینم.

شهاب ـ باشه کاملا موافقم!

لبخندی زدم... راستی شهاب متولد چه ماهیه؟!

من ـ شهـــاب؟!

شهاب ـ بله؟

من ـ تو... ام متولد چه ماهی هستی؟

خندید و گفت:

ـ میخوای برام کادو بگیری؟ راضی به زحمت نیستیم! من متولد 11 اسفند هستم!!!

من ـ اوووف! دیگه از تولدت گذشت اقا!!! الان اخرای اسفندیم!

سپهر متولد تیر ماه بود. راستش همه ی خصوصیات تیر ماهیارو میدونستم... ولی اسفند هم باید جالب باشه! اینجور که من میبینم اسفندیا هم ادمای باحالین!

شهاب ـ تو چی چشم قشنگ؟!

با این حرفش چند ثانیه خیره شدم تو چشماش. به من گفته بود چشم قشنگ؟ وای خدا چشمای خودت که قشنگ تره داداش!!!

با خجالت گفتم :

ـ 21 مهر!

لبخند محوی زد و گفت:

romangram.com | @romangram_com