#شاه_کلید__پارت_194

سرمو تکون دادم. نمیخواستم درباره اش چیزی بدونم. با صدای زنگ گوشیم سرمو از رو کتاب برداشتم. آرمینا بود که باز جیغ جیغ میکرد:

ـ دختره نکبت مگه قرار نشد امروز بریم سینما؟! پس چی شد؟ خبر مرگت پاشو حاضر شو دیگه! شرط میبندم اصلا یادتم نمونده!

ای وایییییی سینما! خاک تو سرم یادم رفت! خدارو شکر دوش گرفته بودم و فقط مونده بود حاضر شم. گوشی رو گذاشتم رو شونه امو سرم رو بهش تکیه دادم که همینطور که لباس میپوشم به آرمینا هم گوش بدم و باهاش حرف بزنم:

ـ ارمینا تو بیا اینجا من تا ده دقیقه دیگه حاضر میشم تو بیا اینجا!

آرمینا درحالی که غرغر میکرد گفت:

ـ ای سر تخته بشورنت!

خندم گرفت ولی گوشی رو قطع کردم و پرتش کردم رو تخت. آرمینا از انتظار متنفره! به خاطر همینه کلی فحش بارم کرد! چه میشه کرد آرمیناس دیگه! ولی همین فحشاش بیشتر از صدتا عزیزم و جیگرم میچسبه!!!

لنگ لنگون داشتم شلوارمو میپوشیدم که یهو در با شدت باز شد. جیغی کشیدم که شهرزاد زود در و بست و گفت:

ـ ببخشید ببخشید حواسم نبود!





با گفتن اشکالی نداره شلوارمو عین ادم پام کردم. یه شلوار جین طوسی. یه تاپ هم زیر مانتوی مشکی ـ قهوه ایم پوشیدم و نوبت به موهام شد. موهای فِرَم رو بالای سرم جمع کردم... این حالت مو خیلی بهم میومد. یه شال مشکی با خط های ظریف قهوه ای ـ که بیشتر به عسلی میزد تا قهوه ای! ـ سرم کردم. یه نگاه به خودم انداختم. به قول آرمینا عجب تیپ افغانی کشی زده بودم!!! این آرمینا هم که همش بلده بزنه تو ذوق آدم! خواستم آرایش نکنم چون همینطوری خوب بود اما دیدم نه هیچ رقمه نمیشه از خیر آرایش کردن گذشت!!!

با یه آرایش ملیح و ساده دخترونه ، کارم تموم شد. یه نگاه دیگه به خودم کردم که شهرزاد سوتی زد و گفت:

ـ بسه بابا خودتو خوردی!!! بیا برو اونور... حالا کجا به سلامتی؟!

خندیدم و درحالی که کیفمو برمیداشتم گفتم:

ـ سینما! میای؟

شهرزاد ـ اومم. نه فعلا که باید درس بخونم بعدشم با دوستام قرار دارم!

سری تکون دادم و ازش خداحافظی کردم. با صدای زنگ قدمامو تند تر کردم و از بابا و مامان خداحافظی کردم و رفتم پایین...

romangram.com | @romangram_com