#شاه_کلید__پارت_184

صدای قدم زدن تو اتاق به گوش میرسید...

شهاب ـ اما من نمیتونم. عامل اصلیی که من از کلاسشون رفتم همین خانم منصوری بود! ایشون غیر قابل کنترلن. فکرکنم متوجه هم شدید که با خانم خواجه وند دعواشون شده بود و نزدیک بود به کشتنش بده!

با شنیدن فامیلی خودم قلبم فرو ریخت! وای بهش گفت؟! لبخندی رو لبم نشست. چقدر به فکرم بود. از این توجهش خوشم اومد. به عنوان یه پسرخاله خیلی هوامو داشت و من از این بابت حسابی ممنونش بودم... دستم رو دستگیره در بود که بیشتر تسلط داشته باشم. مهرناز و ارمینا هم گوشاشونو به در چسبونده بودن و درواقع من اون زیر درحال له شدن بودم!!!

اکبری ـ بله بله متوجهم! اما خودتون که میبینید! منصوری کاراش دست خودش نیست! شاید لجبازی کنه. ما دربرابر خانواده اش مسئولیم اگه کاری دست خودش بده ما باید جوابگو باشیم! گویا منصوری به شما ارادت خاصی داره!

با این حرفش چشمای هرسه مون از شدت تعجب گرد شد!!!

شهاب ـ ولی این به من مربوط نیست. از اولشم اشتباه کردم که اومدم اینجا بین این همه دختر باید فکر اینجاهاشم میکردم.

اکبری ـ حالا شما نمیتونید جا بزنید اقای دانش فر! من میگم که یه صحبتی با خانم منصوری داشته باشید و براش توضیح بدید! و درضمن جای خانم منصوری رو با خانم خواجه وند میتونید عوض کنید تا مشکلی پیش نیاد!

با این حرفش اخمی کردم و ناخواسته فشار دستم روی دستگیره در بیشتر شد و در با شدت باز شد و آرمینا و مهرناز هم که اصلا آمادگی همچین حرکتی رو نداشتن ، از دو طرفم افتادن و منم دستگیره در رو دو دستی چسبیده بودم و تقریبا افتاده بودم رو زمین!!!!! از این وضعیتی که داشتیم حسابی خجالت زده بودیم! خانم اکبری هم که دیگه نگوو! کارد میزدی خونش درنمیومد! خنده ام گرفته بود ولی سعی داشتم کنترلش کنم! شهابم که بدتر از ما سه تا! خیلی خودشو کنترل میکرد که قهقهه نزنه به خاطر همین اخمی کرد و خانم اکبری چنان دادی زد که ستون فقیرفقرام به لرزه دراومد!!!!!

اکبری ـ شما سه تا اینجا چه غلطی میکنین؟! فال گوش وایساده بودین؟!

با صدای ضعیفی که ناشی از شوکه شدن بود گفتم:

ـ راستش... خانم خواستیم واسه تحقیق پژوهشمون مزاحمتون بشیم که در گیر کرده بود هرچی زور زدیم باز نشد ولی یهو باز شد سه تایی افتادیم!

و برای اینکه ضایع نشم ادامه دادم:

ـ حالا میتونم واسه تحقیقمون ازتون سوال بپرسم؟!

اکبری که حالا یکم از عصبانیتش کاسته شده بود گفت:

ـ باشه زودباش کار دارم خواجه وند!!!

فکر اینجاشو نکرده بودم که قبول کنه! حالا چی از خودم دربیارم؟!

یهو از دهنم پرید:

ـ بازیگر مورد علاقه اتون کیه ببخشید؟!

romangram.com | @romangram_com