#شاه_کلید__پارت_155


با خجالت گفتم:

ـ ببخشید؟!

شهاب اخم بانمکی کرد و گفت:

ـ نگو که نپسندیدی اونوقت از خودم نا امید میشم!

خودمو زدم به اون راه و گفتم:

ـ متوجه منظورتون نمیشم استاد!

شهاب ـ اخه نیم ساعته زل زدی به جمال من! حالا مورد قبول واقع شدم؟!

از همون اول مورد قبول واقع شده بودی!

من ـ ببخشید بی منظور بود استاد!

شهاب نفس عمیقی کشید و گفت:

ـ لطفا دیگه به من نگو استاد باشه؟!

من ـ چرا ؟

شهاب ـ واسه اینکه خوشم نمیاد! یاد این معلمای پیزوری بداخلاق میوفتم!

با تعجب بهش خیره شدم! این حرفا از شهاب بعید بود! شهاب که از چشمای ورقلمبیده من خنده اش گرفته بود گفت:

ـ چیه خب! راست میگم!

خواستم یکم اذیتش کنم:

ـ باشه استاد دیگه نمیگم!


romangram.com | @romangram_com