#شاه_کلید__پارت_143
دقیقا منظورشو فهمیدم... ولی خودمو به اون راه زدم و گفتم:
ـ کدوم کار؟
شهاب ـ خودتو نزن به اون راه!
من ـ کدوم راه؟!
خنده ام گرفته بود و شهاب هم فقط حرص میخورد...
شهاب ـ چرا ساعتمو برداشتی؟! چقدر تو بچه ای رزیتا!
من ـ پس اگه اینطوریه شما بچه ترید چون ساعت منو برداشتید!
شهاب ـ اینقدر نگو شما!
من ـ دلم میخواد از ضمیر دوم شخص جمع استفاده کنم مشکلیه؟!
شهاب ـ برو بابا! فهمیدیم ادبیاتت فوله!
اداشو در آوردم و مشغول کارم شدم... اونم بلند شد اما خم شد سمتم و گفت:
ـ بریم خونه ، بهت میگم!!!
از هولم خیلی سریع جواب دادم:
ـ ترسیدم!!! هاهاها! مثلا چه غلطی میخوای بکنی؟
شهاب که از این لحن من به شدت جا خورده بود به دور و برش نگاه کرد و گفت:
romangram.com | @romangram_com