#شاه_کلید__پارت_137


با خنده پرسیدم:

ـ چی شد جالب نبود؟! میخوای یه باحال ترشو بگم؟!

چون شهاب صداش مردونه و کلفت بود، بلند شدم و مثل این ادمای لات راه رفتم (سینه امو دادم جلو و صاف وایسادم) و با صدای کلفت گفتم:

ـ الان میام میخورمتون!!!

شهرزاد هم که هی سعی میکرد خنده اش رو کنترل کنه اما نمیتونست! منم خنده ام گرفته بود که با صدای تک سرفه ای با صدای مردونه وجذاب، با ترس برگشتم و به شهاب نگاه کردم که اخم نگاهم میکنه! قلبم اومد تو شرتم و برگشت!!! شهاب که از قیافه هراسونم خنده اش گرفته بود، لبخند محوی گوشه لبش نقش بست... با من و من گفتم:

ـ ای وای استاد چقدر بی سر و صدا اومدید!!!

ولی شهاب هیچی نگفت و داشت نگاهم میکرد که با ترس گفتم:

ـ کاری داشتید؟!

شهاب ـ خب بقیه اش؟!

دیگه داشتم از خجالت آب میشدم! شهاب صداش کلفت بود اما هیولایی نبود! خیلی صدای گرم و گیرا و جذابی داشت...

من ـ استاد بقیه نداشت!!!!!

شهاب هم خنده اش گرفته بود و گفت:

ـ نه بگو میشنوم! حداقل جلوی خودم بگو! دِ بگو دیگه! (صداش یکم بالا رفته بود!)

آب دهنم رو قورت دادم و با پرویی تمام گفتم:

ـ خب شهرزاد جون ولی داداشت تو کلاس خیلی خوب درس میده! (بالاخره یه جوری باید جبران گند کاریمو میکردم!) خیلی هم سرکلاس باحاله!

شهاب خندید و گفت:

ـ افرین رزیتا خانوم! از الان پاچه خواری کن چون فردا که برگه های ریاضیتونو بدم این مسخره بازیا یادت میره!


romangram.com | @romangram_com