#شاه_کلید__پارت_130

***





تو مدرسه از این سر راهرو تا اون سر راهرو، مدام راه میرفتم و از هیجان سردم شده بود! مهرناز و آرمینا میخواستن از زیر زبونم بکشن بیرون که چمه اماهرکاری کردن نتونستن!!!

تو حال خودم بودم که محکم با یاسمن برخوردم! ای خدا اونم کی؟! یاسمن! خیلی از ریختش خوشم میاد!؟

سعی کردم بی تفاوت باشم و از کنارش رد شم که یهو بازومو گرفت و درکمال تعجب گونه امو بوسید که یعنی هنگ کردم!

یاسمن خندید و گفت:

ـ رزیتا معلم جدیدمون رو دیدی؟!

من ـ پ ن پ!!! خب الان که چی؟!

یاسمن ـ دستت درد نکنه اگه تو نبودی من عاشق شهاب دانش فر نمیشدم!

جــــــان؟!

من ـ یعنی عاشق این معلم جدیدمون شدی؟! خاک بر سرت!

یاسمن ـ همه عاشقش شدن! بیا برو ببین میفهمی!

راست میگفت! تو این یه هفته اسمشو از زبون هزار تا دختر تو مدرسمون شنیدم!!!! اگه بخوام با خودم روراست باشم، باید بگم که واقعا محشره! اما تجربه به من یاد داده که نباید زود وابسته و عاشق شد! پس من دورشو خط میکشم! به یاسمن حق میدم! آقای دانش فر هیچی کم نداره! از همه لحاظ تکه! علاوه بر اینکه جدی و مغروره، بعضی مواقع شوخ هم میشه! این ویژگی اش رو خیلی دوست دارم چون خودم عاشق ادمای شوخ و مغرورم! ولی خب این باعث نمیشه که منم مثل بقیه عاشق استادمون بشم!

خندیدم و رو به یاسمن گفتم:

ـ مبارک باشه! هوو هم که داری!

یاسمن ـ زهرمار! منظورم اینه که انتخابم تکه!

من ـ اوه مای گاد! بیگیر من! جمع کن خودتو دختر!

romangram.com | @romangram_com