#سرنوشت_وارونه_پارت_213

همه با هم گفتیم: کیو؟

_شهاب

همه یه هو کشید و آیلین گفت: کی نمی تونه اونو تور کنه،بنظرم کسی که زنش شه واقعا شاه کار کرده،هم شهاب هم پیمان،و سپهر و اشکان

من گفتم: اشکان کیه؟

مارال گفت: دوست جون جونیه سپهر

_اها

بچه ها سکوت کردن که گفتم: حالا جدا این پیمان و شهاب و...اینایی که گفتین و نمی تونین تور کنید؟

یاس گفت: نه میدونی،یکم رام کردنشون سخته

_اها

خلاصه کلی باهام حرف زدیم،خبری از پوپک نبود،شیرینم که رفته بود بخوابه!

منم از جمع فاصله گرفتم و تصمیم گرفتم برم لب دریا

رفتم سمت اتاقم و یه پلیور برداشتم و رفتم بیرون،هواس سر بود

پیاده رفتم یه،یه ربعی طول کشید تا رسیدم.

یه تخته سنگ بود رفتم روش نشستم،خیلی دریا رو دوست داشتم واقعا به آدم آرامش میداد...داشتم از منظره لذت می بردم که احساس کردم کسی پیشم نشسته،رومو برگردوندم که با لبخند سپهر مواجعه شدم

گفت: مزاحم که نیستم؟

لبخندی زدم و گفتم: نه





_منظره ی قشنگیه

_آره خیلی

_تصمیمت رو گرفتی

با تعجب نگاهش مردم و گفتم: درباره ی؟

لبخندی خوشگلی زد و گفت: خواستگاری پیمان و شهاب

با چشم های گرد نگاهش کردم و گفتم: تو از کجا میدونی؟

_خب دیگه میدونم


romangram.com | @romangram_com