#سرنوشت_وارونه_پارت_212

اینو گفت و سرعتش زیاد کرد ورفت.





منم با اخم رفتنش نگاه کردم،وای حالا من با این چیکار کنم؟خدا بهم صبر بده.

رفتم داخل و پوپک پیدا کردم و گفتم: پوپک اتاقم کجاست؟

نگام کرد و گفت: چرا به من میگی برو به اون شیربن جونت بگو

لبخندی بهش زدم و گفتم: وا چرا قهر میکنی الان؟

_قهر نکردم

_کاملا معلوم

_اوکی بابا،بیا بریم اتاق بهت نشون بدم خانم

لبخندی زدم و باهاش همراه شدم رفتیم طبقه بالا و پوپک در یکی از اتاقا رو باز کرد و گفت: بفرمایید بانو

رفتم داخل،اتاق زیبایی بود

_چیزی لازم داشتی یا به من بگو یا به شیرین جونت

شیرین جون با حرص گفت،خندم گرفت از دست این دختر

پوپک که رفت منم لباسامو با لباس راحتی عوض کردم و رفتم پایین،خیلی شلوغ بود،چشم خورد به دوستای پوپک رفتم طرفشون و سبام کردم وقتی دیدنم کلی ابراز خوشحالی کردن.نشستم پیششون و مشغول حرف زدن شدیم

بحث رسید سر پسرا

آیلین: من از بهداد خوشم میاد

من گفتم: بهداد کیه؟

_امم پسر عمه ی پوپک

_اها

مارال گفت: من از پیمان و اون جذبش خوشم میاد

یاس گفت: تو باز اسم پیمان اوردی؟

_خب چیکار کنم خوشم میاد ازش

نازنین: ولی من از سپهر خوشم میاد خیلی خوب،باحاله

یاس گفت: میدونین من کیو دویت دارم؟


romangram.com | @romangram_com