#سرنوشت_وارونه_پارت_202

نگاهش کردم ولی بازم حرفی نزدم،امد نزذیکم و گفت: نمیخوای بگی دیشب کدوم قبرستونی بودی؟

_خونم

تنها چیزی که به ذهنم امد و گفتم

_ا رفته بودی خونتون؟

سرمو به علامت آره تکون دادم

دست کشید به صورتم و گفت: چرا همیشه عصبانیم میکنی؟من دوسن ندارم باهات بد رفتار کنم

باز لحنش مثل دیشب شد...یجورایی هم از لحنش خوشم می امد هم میترسیدم

دید که حرفی نمیزنم گفت: نمیخوای جواب در خواست دیشبمو بدی؟

چیزی نگفتم که گفت: باشه میزارم فکر کنی فقط سه روز

اینو گفت و از اتاق خارج شد





حالا بعد سه روز چی بگم بهش ؟بعنی اگه بگم نه قبول میکنه؟نکنه بزنه بکشم؟اووووف حالا چیکار کنم؟ای خدا این دیگه چه گرفتاریه؟

از یه طرف مرگ آرش از یه طرفیم خواستگاری پیمان.

تو همین فکرا بودم که گوشیم زنگ خورد

بدون اینکه شماره رو نگاه کنم جواب دادم:الو

_سلام

با شک گفتم: سلام شما؟

_میخوای بگی نشناختی؟

شناخته بودم ولی خب تعجب کردم گفتم:چیزی شده بهم زنگ زدین؟

_باید چیزی شده باشه؟

_نه خب تعجب کردم

_میخوام باهات حرف بزنم

_در مورد؟

_اینطور نمیتونم بگم آدرس برات میفرستم بیا بهت میگم


romangram.com | @romangram_com