#سرنوشت_وارونه_پارت_190
با تعجب گفت: کدوم فیلم؟
_وا همین فیلمی که داشتیم نگاه میکردیم
_من فیلم نگاه نمیکردم
سرمو تکون داد،دو هزاریم افتاد،این کلا تو خودش بود معلوم نیست چشه!
رفتم کنارش نشستم و گفتم: چیزی شده؟
_نه
_چرا دیگه یچیزی شده که اینطور تو خودتی
بدون هیچ مقدمه ای پرسید: دوسش داره؟
منم که از سوالش گیج شده بودم گفتم: کی؟چی؟
کلافه گفت: پوپک خانم میگم،اون خواستگاری که میخواد بیاد براش و دوست داره؟
_مگه خواستگار میخواد بیاد براش؟
_خودتون گفتین
_آره گفتم،ولی خب دروغ گفتم
اخم کرد و گفت: میشه بپرسم چرا؟
_خواستم ببینم چه حسی نسبت بهش داری
_خب بفهمید که چی بشه؟
_که بفهمم
یه تا ابروشو داد بالا و پوزخند زد
یکم سکوت بر قرار شد که دوباره گفت: حالا واقعا خواستگار نداره؟
_خواستگار که داره ولی مراسم خواستگاری نداره
_خب چرا بهم دروغ گفتین،من از ظهر مردم و زنده شدم
_من اگه میدونستن بخاط اینه که ناراحتین زودتر میگفتم
_باشه بیخیال
اینو گفت و رفت بیرون...
آخی چقد ناراحت بود!
romangram.com | @romangram_com