#سرنوشت_وارونه_پارت_185
_مهمانا چه ربطی به پوپک خانم داره؟
_خب خواستگارش دیگه
یهو دیدم اخماش رفت تو همو و دستاشم مشت کرد
_خوبه
اینو گفت و رفت
خب خوشبختانه اینطورکه این عصبانی شد معلوم دوسش داره الان میتونم به پوپک بگمولی نه بزار وقتی دیدمش میگم اینطور بهتر،رفتم سمت عمارت در باز کردم که این بار با شهاب سینه به سینه شدم منو که دید اخماش شدیدا تو هم بود گفت: کجا بودی؟
_تو باغ
_با کی؟
_خودم تنها
_اوکی
اینو گفت رفت وا این چش بود بیخیال خواستم برم سمت اتاقم ولی پشیمون شدم و رفتم سمت تیوی و روشنش کردم و این کانال و اون کانال تا بالاخره یه فیلم پیدا کردم و مشغول تماشا شدم
بعد از فیلم رفتم تو اتاقم و استراحت کردم که پرستو امد و گفت که بریم بیرون گردش منم موفقت کردم و رفتم که آماده شم
بعد از آماده شدن رفتم پایین که پرستو رو دیدم منتظرم ایستاده بودم وقتی آماده دیم لبخندی زد و با هم رفتیم بیرون
رفتیم برج میلاد خیلی وقت بود نیومدم آخرین بار با هامین رفتم خیلی خوش گذشت.
آخی گفتم هامین باید شراغشو از شهاب بگیرم ببینم چیکار میکنه...کاش میتونستم دوباره مثل قدیم باشیم.
با صدا کردنم توسط پرستو از فکر در امدم و گفتم: ها؟
_کجایی؟
_هیجا
_میگم چی میخوری؟
_اها،اسپیشال
سرشو تکون داد و رو به گارسون گفت: دو اسپیشال لطفا
گارسون سرشو تکون داد و رفت
وقت خوبی بود تا سچالایی که دارم از پرستو بپرسم
romangram.com | @romangram_com