#سرنوشت_وارونه_پارت_181

_آره محموله ها گرفته و ضبط شدن

_میشه بپرسم چیبودن؟

_۱۰کیلو شیشه و اسلحه

با چشای گشاد شده نگاهش کردم و گفتم: واقعا؟

_بله

_میشه بپرسم اگه بگیرنش چه حکمی داره؟

_تا اونجایی که من میدونم جز اعدام چیز دیگه ایی نیست

زیر لب طوری که بشنوه گفتم: بیچاره پوپک

_چیزی گفتین؟

_آره میدونین دلم برای دخترش میسوزه اون که تقصیری نداره

_منظورتون پوپک خانم؟

_بله

_نگران اون نباشید اون بعد از پدرش مطمئناً جای خوبی میره

_امیدوارم

بلند شدم و با یه ببخشیدی از اتاقش زدم بیرون

خب این از نقشه اول خوب پیش رفت.

رفتم سمت اتاق خودم،دراز کشیدم روی تخت که چشم به گوشیم افتاد که خاموش روشن میشه نگاهش که کردم پوپک بود لبخندی زدم و جواب دادم: الو جانم؟

_کجایی دوساعت ۱۰بار تماس گرفتم

_گوشیم تو اتاق بود من بیرون ببخشید

_باشه چخبر ؟

_سلامتی عزیزم خبری نیست که

_اها یعنی هیچ خبری؟

_نچ هیچ خبر

_باشه خودت خوبی؟

_بله خوب خوب تو چطوری؟


romangram.com | @romangram_com