#سرنوشت_وارونه_پارت_175
سرشپ تکون داد و رو بهم پرسید: گفتی رزمی کاری آره؟
_بله
_چه سبکی؟
_کاراته و دفاع شخصی
_خوبه
دوباره سکوت،به این فکر میکردم چرا این سوال ازم پرسید چون قبلا نپرسیده بود نکنه میخواد من کسیو ناکار کنم؟وای نه حتی فکر کردنشم وحشتناکه....
اردلان خان بلند شد و رو به همه گفت: دیگه میتونید برید به کارتون برسید
اینو گفت و رفت سمت اتاقش خیلی دوس داشتم برم ببینم اتاقش چطوره فقط من اتاق پوپک و پیمان دیدم یادم نیست اتاق سپهر دیدم ؟یا نه؟ وای خدا فراموش کار شدم اووووف
یهو پوپک پرید وسط فکر کزدنم و گفت: حنا پایه ی دیدن یه فیلم ترسناک هستی؟
_پایتم
پوپک رو کرد به داداشاش و گفت: شما چی؟
اونا هم موفقت کرد و پوپک پرید سمت تیوی و سی دی رو گذاشت و امد نشست پیشم
پیمان و سپهرم پهن شده بودن روی کاناپه های جدا
فیلم که شروع شد همه ساکت شدن و زول زدیم به صحفه ی ۵۵ اینچی تیوی
فیلم خیلی ترسناکی بود واقعا من به شخصه خیلی ترسیدم درباره جن و جنگیری و این حرفا بود فیلم خارجی بود.
وقتی فیلم تمام شد پوپک یه نفس عمیقی کشید و گفت: وای خدا اگه میدونستم فیلمش انقد وحشتناک میمردم و نگاه نمیکردم
_دخترا همه ترسون
اینو سپهر گفت این آغاز کل کل کردن پوپک و سپهر شد منم که میخندیدم بهشون
پیمان نگاه کردم که کلا تو این دنیا نبود کلا هنگ بود
یعنی بخاطر فیلم؟ترسیده؟ نه بابا فکر نکنم....
فکر کنم نگاهمو حس کرد که سرشو اورد بالا و نگاهم کرد غمگین نگاهم میکرد تا حالا اینطور ندیده بودمش یعنی چشه؟
با قیافه ی سوالی نگاهش میکردم ولی چیزی نگفت و بلند شد رفت سمت اتاقش پوپک متجب پرسید: وا داداشی چش بود!؟
من و سپهرم به علامت نمیدونم سرمون تکون دادیم
خلاصه تا ساعت ۲ ،۳ حرف میزدیم و میگفتیم و میخندیدیم خیلی خوش گذشت .....
romangram.com | @romangram_com