#سرنوشت_وارونه_پارت_165
_بیا بریم آرایشگر امد
_خب مگه نمیاد همینجا؟
_عزیزم باید بریم اتاق مخصوص
_اتاق مخصوص؟
_حالا بیا بریممیفهمی
با هم رفتیم سمت اتاق مخصوص و در اتاق باز کردیم دهنم باز موند انگار امدی سالن آرایشگاه خیلی شیک بود و بزرگ.
سه تا خانم ایستاده بودن و وقتی مارو دیدن سلامی دادن و ماهم جوابشون دادیم و خلاصه نشستیم و اونا هم شروع کردن....
دوساعتی طول کشید تا آماده شیم
وقتی خودمو تو آینه دیدم دهنم باز موندم وای این منم؟
چقد تغییر کردم باورم نمیشه!!
موهام رنگ شده بود و آرایش ملایم ولی قشنگی که انجام داده بود خیلی جذابترم کرده بود
موهای فر شده قهوه ایم که دورم ریخته بود واقعا تغییر کرده بودم
پوپک دیدم واقعا زیبا شده بود آریشش تقریبا مثل من بود ولی موهاش طلایی کرده بودن
وقتی منو دید یه جیغی زد و گفت: وای حنا چه ناز شدی تو
لبخندی زدم بهش و گفتم: توام خوشگل شدی جیگر
خلاصه بعد از پوشیدن لباس و آماده شدن ساعت تقریبا ۷ بود آرایشگرا رفته بودن پوپک رو بهم گفت: تصمیم گرفتی ؟
_اهوم با سپهر همراه میشم
_خوبه
پوپک رفت بیرون منم ایستاده بودم داشتم خودمو تو آینه کوچیکی که جلوم بود نگاه میکردم که دستی دورم حلقه شد...نگاه کردم دیدم پیمان گفت: خوشگل شدی
_ممنون
_شنیدم میخوای پارنتر سپهر شی
romangram.com | @romangram_com