#سرنوشت_وارونه_پارت_164
_بله مدارک اوردم براتون
_خوبه بعد از ناهار بیا بهم بده
_چشم
دیگه حرفی زده نشد و در سکوت مشغول نهار خوردن شدیم
بعد از ناهار بلند شدم و رفتم مدارک اوردم و دادم به اردلان خان که روی صندلی مخصوص به خودش نشسته بود
نگاه کوتاهی بهشون انداخت و گذاشتشون روی میز جلوش و رو بهم گفت: میدونی که امشب مهمانی تو باید همراه یکی از پسرام باشی انتخاب میزارم به عهده ی خودت که دوست داری با کی باشی
_بله فهمیدم
_خوبه
_حالا هم برو که تا نیم ساعت دیگه آریشگر میاد واسه تو و پوپک
_چشم
اینو گفتم و رفتم سمت اتاقم پوپکم دنبالم امد و در اتاق بست و گفت: خب حالا کدوم داداشم مد نظرته؟
لبخندی زدم و گفتم: نمیدونم بنظرت کیو انتخاب کنم؟
_نمیدونم ولی سپهر انتخاب کنی بهتر
_چطور؟
_آخه داداش پیمانمون فکر کنم خودشون یه کیسی دارن
_جدی؟؟
_بله
_کی هست؟
_من نمیدونم فقط اسمشو میدم
_خب چیه؟
_لیدا
_اها اوکی
نمیدونم چرا با این حرف پوپک ناراحت که نه ولی خب یجوری شدم نمیدونم چطوری ولی.....
_حنا کجایی؟
_هاا هیجا همینجا
romangram.com | @romangram_com