#سرنوشت_تلخ_پارت_93
ستایش-کدومشون؟
آوا-همون اخموئه.
خندیدیم.
ستایش-چرا نیاد؟
آوا-خب با عقل جور در نمیاد بخواد بیاد، مثلا تونل وحشت یا ترن هوایی سوار بشه.
پقی زدیم زیر خنده.
راست می گفت، سیاوش پاشه بیاد اینارو سوار بشه خیلی باحال میشه.
ستایش-تا حالا که چیزی نگفته من نمیام.
چیزی نگفتیم و چاییمو خوردم.
بعد اینکه ناهار رو خوردیم، رفتیم بالا تو اتاق.
یکم با دخترا حرف زدیم و مسخره بازی در اوردیم و یک چرتی زدیم و عصر شد.
بعد اینکه سه تامون حاضر شدیم رفتیم پایین پسرا هم اومده بودن.
عه سیاوش هم میاد.
سوار ماشین شدیم و به طرف شهربازی حرکت کردیم.
وقتی رسیدیم پیاده شدیم.
آرمان رفت برای هممون بلیط گرفت، اما یکیش کم بود.
اوا پرسید:
-آرمان این که یکیش کمه؟
آرمان-خب سیاوش گفت براش نگیرم.
اگه نمیخواد سوار شه پس چرا اصلا پاشد اومد؟
هم می نشست تو ویلا که بهتر بود.
کسی چیزی نگفت.
ستایش با ذوق گفت:
-کدومشو اول بریم؟
آوا-اول بریم چرخ و فلک.
کیارش-باشه پس بریم تو صف.
کیارش-سیاوش پس تو چیکار میکنی؟
سیاوش-شما برین من اینجا هستم.
بابا این پسر هم یه تختش کم بود چرا اومد خب.
بعد اینکه نوبتمون شد رفتیم تو کابین نشستیم.
-یکم از ارتفاع می ترسیدم، اما نه زیاد.
(آوا)
رفتیم تو کابین نشستیم و درش بسته شد.
شروع کرد یواش یواش به چرخیدن.
رها و آرمان کنار هم نشسته بودن و دست های هم رو محکم گرفته بودن.
عجب آدمایی هستن اینا، تو هر شرایط سواستفاده میکنن.
صورتمو برگردوندم و به بیرون نگاه کردم، سعی کردم ذهنمو منحرف کنم.
بعد اینکه چرخ و فلک کامل چرخید و ستایش حسابی جیغ جیغ کرد اومدیم پایین و به سمت سیاوش رفتیم.
ستایش-چه باحال بودا، خب کیارش برو بلیط واسه ی وسیله بعدی بگیر.
کیارش رفت و بعد با شش تا بلیط برگشت.
ستایش-کدوم وسیله.
کیارش-تونل وحشت.
رها-وای، لابد چقدر ترسناکه.
romangram.com | @romangram_com