#سرنوشت_تلخ_پارت_80

همش می ترسیدی ببازی

دلت نخواست نگو نشد میشد

اگه میخواستی اما رفتی

با اینکه خسته م عاشقم

دلم می خواست یه جور دیگه می شد

ته مسیر زندگیمون

دلم می خواست تا آخرش یه ریز

ادامه داشت این عاشقیمون

دلم میخواست تموم نشه نری



تو بهتری از هر کی دیدم

حالا می فهمم عاشقم

(ترانه آهنگ خستم از محمد علیزاده و میثم ابراهیمی)

خسته م

تو نیستی من همیشه هستم

برات مهم نیست حتی یه کم



همینطور اشک هام می ریخت، گریم تبدیل به هق هق شده بود.

تو حال و هوای خودم بودم که دو تقه به شیشه خورد.

سرم‌و بلند کردم، به شخصی که مزاحم خلوتم شده بود نگاه کردم.

سیاوش بود، از اخماش معلوم بود.

در وباز کردم و با صدایی که از ته چاه در میومد گفتم:

-بله؟

سیاوش-دنیا ارزش هیچی رو نداره ناراحت باشی، مسافرتت‌و خراب نکن.

دستمالی رو جلوم گرفت.

هاج و واج موندم، از کجا فهمید دارم گریه میکنم؟



یکم نگاهم کرد و رفت.

عینکم‌و از رو چشم هام برداشتم، اشکام‌و پاک کردم.

حرفش راست بود، ولی چیکار کنم دست خودم نیست.

(رها)

همه به سمت ماشین ها حرکت کردم، ستایش رفت تو ماشین ما.

منم سوار ماشین عمو شدم.

راه افتادیم.



یکم که گذشت همینطور داشتم چرت می زدم، حسابی خوابم میومد.

همینطور که خمیازه می کشیدم آرمان گفت:

-رها خوابت میاد سرت‌و بزار رو پاهام بخواب.

-نه راحتم.

آرمان-کجا راحتی، بخواب دیگه.

سرم‌و تکون دادم.

کفشام‌و از پام در اوردم و دراز کشیدم پاهام‌و جمع کردم تو شکمم، سرم‌و گذاشتم رو پاهای آرمان.

آرمان دستش‌و گذاشت رو صورتم و با انگشت هاش نوازشم می کرد.

دستش‌و رو تک تک صورتم می کشید.

خوشم اومد.

با نوازش هاش به خواب عمیقی فرو رفتم.


romangram.com | @romangram_com