#سرنوشت_تلخ_پارت_104

-به به هوس کرده بودما.

زن عمو-قربون عروس خو‌شگلم.

با خجالت خندیدیم.

ستایش دستش‌و برد رو هوا گفت:

-خدایا از این مادر شوهرا هم نصیب ما کن.



همه خندیدیم.

نسرین خانوم-دختر هم دخترای قدیم ها، ستایش خجالت بکش.

زن عمو روبه ستایش گفتم:

-اگه دوتا پسر دیگه داشتم حتما تو و آوا رو براشون می گرفتم.

باز خندیدیم.

آوا-کی غذارو می کشید؟

گشنمونه؟

مامان پاشد و گفت:

-پاشین میز رو اماده کنیم تا غذا اماده بشه.

همه پاشدیم و به سمت آشپزخونه رفتیم. بعد اینکه میز رو چیندیم ستایش رفت پسرا و مردا رو صدا کنه.



همه نشستیم سر میز و مامان غذا رو کشید.

همه بدون حرفی مشغول خوردن شدیم.

**

آوا رو به ستایش گفت:

-دیوونه این چیه پوشیدی تو؟

منم به ستایش نگاه کردم.

ستایش-وا مایو دیگه.

-ستایش خیلی دیوونه ای، اینجا سه تا پسر هستش، تو رفتی مایو پوشیدی؟

ستایش-ای بابا همچین میگی سه تا پسر، بابا میگیم اونا بیرون نیان، بعدشم دوتاشون داداش های خودم هستن، تو به آرمان بگو نگاه نکنه.

آوا-یعنی اینقدر بی حیا هستی که جلو داداشات اینطوری بری؟

ستایش-نه خب…ای بابا باشه میرم لباس بپوشم.

سرم‌و از روی تاسف تکون دادم.

بعد اینکه لباس های راحتی پوشیدیم، رفتیم پایین و از در زدیم بیرون.

به سمت استخر رفتیم.

ستایش خم شدو دستش و کرد تو آب.

ستایش-آبش خوبه، سرد نیست خیلی.

ستایش رو به من و آوا کرد و گفت:

-شما دوتا شنا بلدین؟

سرمون‌و تکون دادیم.

یکم به آب نگاه کردیم که آوا خندید و گفت:

-بریم دیگه چرا نگاه میکنین.

آوا رفت لب استخر وایستاد و ژست پرش تو آب رو گرفت، که همون موقع یکدفعه یکی از پشت اومد و آوا رو هل داد تو آب.

آوا جیغ کشید و افتاد.

یکدفعه صدای خنده اومد، برگشتیم. دیدیم کیارش و آرمان دارن می خندن و سیاوش داره نگاه میکنه.

آوا اومد رو آب و به آرمان نگاه کرد و گفت:

-خیلی خری آرمان نمیگی من غرق بشم؟

آرمان-حالا که نشدی.

کیارش و آرمان مرموز به من و ستایش نگاه کردن.

دویدن سمتمون.


romangram.com | @romangram_com