#سرآغاز_یک_احساس
#سرآغاز_یک_احساس_پارت_193

_شایان:حالا بی شوخی کجاست؟!

_پریناز:اها...بی شوخی بخواییم بگیم اینجوری میشه....ی مشکلی واسش پیش اومد کلی معذرت خواهی کرد و گفت که نمیتوته بیاد

_شایان:حیف شد

ما سه تا یهو همزمان گفتیم :بله؟!

شیان دستپاچه شد و گفت:ینی منظورم اینه که جاش خالیه..خوش میگذشت اگه میاومد

بعدم ی ببخشیدی گفت و ازمون فاصله گرفت

ی نگاه به باربد انداختم....اخه این بشر واسه چی اینقدر جدی بود.....البته جدی هم نبود هاااا.....میدونید این موجیه....وقتی میزنه تو دنده شوخی فقط باید دلتو بگبری از دستش بخندی ولی وقتی هم که بخواد جدی باشه آدم میگرخه....اوه اوه نگا نگا چه اخمی کرده انگار از دماغ فیل افتاده...خوب حالا بسه ایتقدر نگیر خودته....د وا بده دیه

همینجوری داشتم نگاش میکردم که یهو با نگاهش قافل گیرم کرد...سریع نگاهمو دزدیدم و به اشکان نگا کردم... ولی زیر چشمی داشتم میپاییدمش...ی لبخند زد و بعد گفت:مهمونا همه دوستای هیوا و دایی جان هستن...منم زیاد باهاشون آشناییت ندارم هیوا الان میاد بهمون معرفی میکنه

همون لحظه هیوا اومد کنار ایستاد و گفت :دخترا ی لحظه توجه کنید

هر سه تامون داشتیم نگاش میکردیم

با ی تک سرفه صداشو صاف کرد و گفت: اونی که میخواستم

بهتون نشونش بدم الان میاد....صاحب شرکتیه که بابام توش کار میکنه......پسره خیلی خوشگل و جذابه

پری شونه ای بالا انداخت و گفت:خوب به ما چه؟!

_هیوا:خووو خفه شو تا بگم...میخوام براتون کورس بزارم...

_مهسا:نه منه؟!

_هیوا:میخوام ببینم کدومتون امشب میتونه مخشو بزنه....هرکی تونست خرش کنه هرچی بخواد بهش میدم....

_مهسا:اوووو پس شرط بندیه

_هیوا:نچ..تست

_پری:تست چی اونوقت

_هیوا:تست خر کردن پسر..میخوام ببینم کدومتون ماهر ترید

_هستی:اوکی حالا کوشش این خرگوشی که قراره قورتش بدیم؟؟!

_هیوا :اوناهش....اومد...اونجاست

هممون به جایی که هیوا اشاره میکرد نگاه کردیم و بعد هم زمان گفتیم:سیاوش؟!!!!!!!!!

کلا امشب ما گروه سرود تشکیل داد بودیم


romangram.com | @romangraam