#سرآغاز_یک_احساس
#سرآغاز_یک_احساس_پارت_186

خندید وچیزی نکفت

_نازی جون چیزیتون شده؟!

_نه عزیزم فک کنم میگرنم باز عود کرده

_اییی بابا خوووب بخواب عزیزم

مامان لبخندی زد و دراز کشید منم بلند شدم و رفتم سمت پیریز...چراغو خانوش کردم و از اتاق خارج شدم.....

***********************



صبح با صدای اهنگ عشق ممنوع لای چشمامو باز کردم...زنگ گوشیم بود...اهنگشو خیلی دوست داشتم...بدون اینکه سرم از روی بالش بلند کنم دستمو دراز کردم و گوشی رو برداشتم گذاشتم در گوشم و با صدای گرفته گفتم: هوووم؟!

_پریناز: اییی خبر مرگت بیاد هنوز کپیدی؟!هستی من تا نیم ساعت دیگه اونجام به خدا خواب باشی تیکه تیکه ات میکنم

_برو بابا

بعدم گوشی رو قطع کردم و پرت کردم رو میز و دوباه خوابیدم

با صدای جیغ جیغ پری و صدای سیاوش که با خنده داشت پری رو اروم میکرد بیدار شدم

اههههههه.....بمیرید الهی....خفه شید میخوام بخوابم....تازه رسیده بود به جاهای خوب خوابم هاااا باصدا های نحثشون بیدارم کردنحالا من چه جوری خوابمو از ادامه ببینم اخه..

پتورو کشیدم رو سرم ....ولی مگه صدای جیغ جیغ پری خواب میزاشت واسه آدم

_پری:وااای سیا ینی چه که خوابیده؟!برو بیدارش کن...نیم ساعت پیش زنگ زدم بهش گفتم حاضر باشه خبرش الان این گور به گوری بیدار هم که بشه فقط 48 ساعت طول میکشه لباسای بی صاحابش رو تنش کنه....د میشناسیش چقدر فس فس میکنه که

_سیاوش:وااای پری اینقدر حرص نخور شبیه گودزیلا میشی اونوقت کسی نمیاد بگیرتت هاااا

_پری برو بمیر بابا

به دنبال این حرف پری صدای خنده ی سیاوش اومد و پشتشم صدای باز شدن در....

بعدم صدای پاشنه ی کفش پری....

جوووری درو به هم زد که چهار سوتون خونه لرزید....ولی من که بیدار بشو نبودم....حالا میخواست خونه رو هم خراب بکنه...بکنه خودش باید جواب فرهاد رو بده...والا

صدای نفسای عصبی پری رو میشنیدم...یا علی گودزیلا اومد...الان میخورتم...خدایا خودمو به خودت سپردم دیگه حواست باشه منو تناول نکنه....دیگه خواب از سرم پریده بود ولی دلم میخواست یکم اذیتش کنم....

پتو رو با حرص از روم کشید کنار و تکونم داد و در همون حال داد کشید:پاشو خبر مرگت دیر شددددد.....هستی طورو خدا کرم نریز من که میدونم بیداری پاشو بریم

تکون نمیخوردم از جام....داشتم میمردم از خنده اما خداروشکر طره ای از موهامریختهبود رو صورتم و معلوم نلود که هر لحظه امکان داره از شدت خنده منفجر بشم....

بازم تکونم داد و گفت:پاشووووووو....


romangram.com | @romangraam