#سرآغاز_یک_احساس
#سرآغاز_یک_احساس_پارت_180
قبل از پری من جواب دادم:سلام طناز...مهسام...چته خواهری صدات چرا گرفته؟!گریه کردی؟!
_طناز:سلام عزیزم...نه چیز خاصی نیس یکم داد و بیداد داشتیم تو خونه صدام گرفته....خریدتونو کردین؟!
_هستی:سلام طنی...عاره بابا خرید کردیم...تو چی رازیشون کردی؟!بگو ببینم چن چندی؟!
_طناز:نه هستی
_پریناز:ینی چی نه؟
_طناز:مامانم از صبح خونه نبود منم از موقعیت استفاده کردم و رفتم رو مخ بابام و رازیش کردم...مامانم که برگشت موضوع رو به اونم گفتم ولی اون حتی با وجود رضایت بابام گفت حق نداری بری بعدم بابا رو برد تو اتاق و نمیدونم در عرض دو مین با بابام چیکار کرد که هرچی من از صب فک زده بودم واسش دود شد رفت هوا و گفت نمیشه بری
_مهسا: خوب واسه ی چی؟! باید ی دلیلی داشته باشه دیگه...الکی که نمیشه
_طناز:دلیل داره ولی دلایلش خیلی مزخرفه..
_هستی:خوب چی مثلا؟!
_طناز:مثلا میگه تو که الان بخوای بری مهمونی فردا تارا هم میاد میگه منم میخوام برم و از اینجور حرفا.....میگه تولد بابای دوستت که قاطی هم هست و معلوم نیست چه جور آدمی توش دعوتن به تو چه ربطی داره؟!
_هستی:اییی بابا...این که نشد دلیل!مگه هرکاری تو بخوای بکنی رو تارا هم باید بکنه؟!
_طناز:نه هستی جونم اینا همش دلایل چرند مامانمه
_پری:اوکی پس مهمونی کنسله ی برنامه واسه آخر هفته بچینید بریم عشق و حال خودمون
_طناز:نه بابا پری چی چی رو کنسله؟!هیوا ناراحت میشه...برید بگید من ی مشکلی داشتم نتونستم بیام
_هستی:خره عاخه بدون تو که خوش نمیگذره
_طناز:الهی من دور هر 3 تاتون بگردم....نگران نباشید...من باید ی صحبت اساسی با اینا داشته باشم خیر سرم بزرگ شدم دیگه نمیشه هر قبرستونی که خواستم برم با داد و بیداد و اعصاب خوردی باشه که...
_مهسا:اوکی طنی ولی زیاد تند نرو
_طناز:نه بابا خیالت راحت
_مهسا:طناز؟؟؟
_طناز:جونم
_مهسا: به نظرت اگه الان من بیام پیشت مامانت ناراحت میشه؟!
_طناز:نه بابا دیونه ناراحت چی پاشو بیا...اتفاقا بهترم هست یکم باهات میحرفم تخلیه روانی میشم
با این حرف طنی هممون خندیدیم و من گفتم:اوکی پس من الان میام
_طناز:باشه عزیزم منتظرم فعلا بای
romangram.com | @romangraam