#سرآغاز_یک_احساس
#سرآغاز_یک_احساس_پارت_166

_بهتره بگی واسه بقیه میشی برج زهر مار

هردو باهم خندیدیم

خواستم بلند بشم که هستی شیرجه زد روم و گفت:نه نرو...میخوام باهات بحرفم

_باشه خواهری...

دراز کشیدم و دست ی دستمو گذاشتم زیر سرم....یهو دیدم اونم خوابید کنارم و سرشو گذاشت رو سینه ام....اون یکی دستمو گذاشتم روی کمرشو گفتم:جونم خواهری بگو...من تماما در اختیار شمام

_سیا حواست هست داری چیکار میکنی؟!

یکم تعجب کردم..با این حال گفتم:در چه مورد؟!چیزی شده؟!!

سرشو اورد بالا و ذل زد تو چشمام و گفت:از وقتی که من برگشتم تو اصلا پیشم نیاومدی....فقط همون شب اول اومدی یکم باهم حرف زدیم...ولی از اون به بعد دیگه اصلا ندیدیم همو...حتی دیگه صبر نمیکنی که صبحونه رو هم با من بخوری...

حق با هستی بود.....حدود 4 روزی میشد که از شمال برگشته بود و توی این مدت من فقط فرصت کردم ی گپ مختصر و خیلی کوتاه باهاش بزنم .... به خاطر مشغله ی کاری حتی وقتی برمیگشتم که اون خواب بود و صبحم خیلی زود میرفتم

اییی لعنت به من که به خاطر کار از خواهریم قافل شدم....اههههه....

داشتم با خودم کلنجار میرفتم که هستی سرشو انداخت پایین و گفت: از دستم ناراحتی؟!

نمیخواستم حتی ی لحظه هم پیش خودش فکر کنه که ذره ای از اهمیتی که برام داشت کم شده چونه اش گرفتم تو دستم و اوردم بالا...به چشمای خوشگلش نگاه کردم....اشک تو چشماش حلقه زده بود و آسمون چشماش آماده ی باریدن بود.

بلند شدم نشستم و بغلش کردم....سرشو گذاشتم رو سینه ام و روی موهاشو بوسیدم و گفتم:الهی دورت بگردم خواهری...میدونی که طاقت دیدن اشکاتو ندارم....به جون سیا این چند وقته اوضاعم خیلی بهم ریخته بود...ببخشید عزیزم...قول میدم دیگه تکرار نشه

تو همون حال گفت:حالا مشکلت حل شد؟!

_عاره عزیزم....حله...

سرشو بلند کرد و گفت:حواست باشه ی بار دیگه به من کم محلی کنی...

نزاشتم ادامه بده و پریدم وسط حرفش:نه نه نه...من غلط بکنم...قول میدم دیگه تکرار نشه...

با لبخند سرشو تکون داد....لبخند زدم و گفتم:واسه اینکا کاملا ببخشیم و باورت بشه که از قصد نبوده امشب دوتایی میریم عشق و حال..پایه ای که؟!

_فکر کن نباشم؟!!!اصلا مگه میشه ؟!!

_نه که نمیشه

خندید و گفت:وااای اصلا به کل یادم رفته بود...من واسه ی کار دیگه اومدم اینجا

_چی؟!

_اون دوستم بودش که بهت گفتم پیداش کردم...هیوا..

_عاره عاره یادمه...خوووب....چی شده؟!!


romangram.com | @romangraam