#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_878
وقتی با آن کت و شلوا
. مقابلم ظاهر شد، با آن حالم نتوانستم لبخندم را پنهان کنم
نگاهش عاشق تر از همیشه بود . چند لحظه با لبخند نگاه کرد و دسته گلی
... که در دست داشت را به طرفم گرفت : مبارکمون باشه
! سرش را بالا گرفت : بالا خره شد ! نوکرتم خدا
با نمکش را گرفتم و نزدیک که شد دلم از
نگاِه پر از شرم و خنده ام از لحنِ
جا کنده شد . شنل را روی سرم انداخت : حواست که هست ؟؟ تو فقط ماِه
! منی
ِر نفسهایش
... نگاهم را بالا آوردم ... چشمانش زیباتر از همیشه .. عط
لبخند زدم خم شد و پیشانی ام را بوسید . حسم در آن لحظه .... نه !
( : شیرینی اش بماند برای خودم
جدیدی که خریده بودیم و به خواست من ساده گل زده بود
ِر ماشینِ
سوا
. شدیم
... به طرفم برگشت ... نگاهش پر از شیطنت بود
romangram.com | @romangram_com