#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_874

. نکرد . وقتی پدربزرگ با آن چشمانِ

مادر بغضش را پنهان کرد : به خاطر کیومرث و آرامشش حلالتون می کنم

. ...همین که به خودتون اومدید کافیه .. نیاز به جبران نیست

... پدربزرگ اما کوتاه نیامد

جبران کرد . خیلی بیشتر از آنچه که فکرش را می کردم ... به آرزویم که

یک زندگی راحت برای خانواده ام بود رسیدم ... پدربزرگ سخاوتنمندانه

همه ی کمی و کاستی هایی که مسببش بود را جبران کرد. همه را .. نه تنها

. که برای من و مادر که برای همه ی اعضای خانواده

دستهای پینه

زندگی روی خوشش را به ما هم نشان داده بود ... دیگر نگرانِ

.. بسته ی مادر نبودم

تربیِت رضا و طاها و خواسته هاشان نبودم

... نگرانِ

رهای کوچک و آرزوهای بزرگش نبود

... دلم نگرانِ

ِب سیه سپید است

ش

! " به شیرینی این بیت رسیده بودم که " پایانِ


romangram.com | @romangram_com