#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_868
.
شورانگیز هنوز کنجکاو بود و کمی دلخور که چرا ماجرا را برایش تعریف
نکردم . سعی کردم از دلش در بیاورم . و کنجکاوی هایش را تا جایی که
. ممکن بود رفع کنم
عطا و سروش هم با هم گرم گرفته بودند و بر خلاف دستور پدربزرگ که
می خواست ناهار مفصلی ترتیب داده شود ، خود برای تهیه ی کباب اقدام
. کردند
پدربزرگ هم کوتاه آمد و با آنها نشست و از چهره اش رضایت کاملا مشهود
. بود . به پیشنهادش با او برای قدم زدن همراه شدم
. تا لب ساحل رفتیم و من دلم پیِش شورانگیزی مانده بود که با ما نیامد
. ــ خیلی فکر کردم ریحانه
شالم را که نسیم به عقب کشیده بود مرتب کردم و با نگاه نشان دادم که
ِر شندن هستم
. منتظ
ِر تنهاییه ... خانواده اش که از هم پاشیدند و شهاب هم
ــ شورانگیز دخت
معلوم نیست کی برگرده ... جز من کسی رو نداره ! به نظرم می تونه برای
ِر مناسبی باشه
romangram.com | @romangram_com