#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_866
. کنارش نشستم
ــ چیزی نگفت بابا بزرگ جونت ؟
. شیطنتش گل کرده بود
! ــ چرا
نگاهش هوشیارتر شد : خب ؟
. ــ حرفای خصوصی بود بین منو بابابزرگ جونم
نگاِه مسِت خوابش روی چهره ام چرخید : می شه با منم حرف خصوصی
... داشته باشی ؟؟ از اونا که
قصد شیطنت داشت آن هم از آن گونه که من دوست نداشتم . با همه ی
! اینکه خنده م گرفته بود اخم کردم : پررو نشو ها
تعجب و خنده حالت شیرینی به صورتش داد : منحرفی دیگه ! مگه من
... چی گفتم ؟؟ حرف خصوصی که
... تا مرا حرص نمی داد کوتاه نمی آمد : گفتم بسه
خودش را جمع و جور کرد و با همان خنده ی کم رنگ گفت : خب بگو چی
گفت ؟
... کمی جابه جا شدم : فکر نکنم از تو خوشش اومده باشه
اخم هایش در هم رفت : چطور ؟
.جدی شد
romangram.com | @romangram_com