#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_857
لبهایش را به هم فشرد تا نخندد ، چهره اش دوست داشتنی ترشد و من
ِس حسادِت زنانه یعنی چه ! با همان صدایی که موجی
تازه می فهمیدم ح
از خنده گوش نواز ترش کرده بود و عاشقش بودم گفت : بی خود نبود
! اینقدر مهرتون یهویی به دل هم افتاده بود
با نگاهم برایش خط و نشان کشیدم . نمی خواستم دلبری کند ! دریافته
دوباره ی
دلِ
مرا برده بود ، بردنِ
... بودم راحت دل می برد ! وقتی دلِ
به خودم اخم کردم " ریحانه خانوم شورانگیز تنها دوسِت جون جونیته ها !
به عطا شک داری هنوز ؟ندیدی اون چقدر به تو مطمئنه که به حضور این
" !پسره حتی اخم هم نکرد ؟
دلم را آرام کردم . سروش برای جویا شدن وضعیت پدربزرگ به درون
برگشت . حضور شورانگیز را با اینکه دوست نداشتم اما سعی کردم بی
تفاوت نشان دهم . او را دوست داشتم اما نمی توانستم فراموش کنم که
. پیش از من عاشق عطا بوده است
نگاهش را از عطا می دزدید و سعی داشت او را مخاطب قرار ندهد . با این
romangram.com | @romangram_com