#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_853
خوشحال بودم که به خیر گذشته و با حضور من مشکلی برای او به وجود
. نیامد و گرنه نمی توانستم خودم را ببخشم
. ــ نگران نباش ریحان ... شنیدی که دکتر چی گفت ... جای نگرانی نیست
به طرفش برگشتم . نگاهش پر از آرامش بود . لبخند زدم : خدا رو شکر به
. خیر گذشت
سر تکان داد و نگاهش را به آن سوی شیشه فرستاد : فکر نمی کردم
. اینطوری بشه
به سمت نیمکتی که آن طرف تر بود رفتم و نشستم : من انتظار یه بر
. خورد گرمو داشتم ... حسابی ضایع شدم
ِب او نشاندم
. خندیدم و خنده ی کم رنگ اما زیبایی را هم بر ل
! ــ فدای سرت .. گرم نبود که نبود
کنارم نشست ، نگاهش چه دلچسب بود : خودم همه بی مهریا رو از دلت
! پاک می کنم ... مخصوصا "اونایی که از خودم دیدی
! همچنان لبخند به لبم بود : من فکر می کردم اسمش چیز دیگه باشه
خندید : الان اینطور فکر می کنی ... اون موقع می خواستی سر به تنم
. نباشه
نگاهش گرمم می کرد ، دل گرم : ! به هر حال بی مهری نبوده .. من اشتباه
romangram.com | @romangram_com