#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_850

. سعی کردم صدایم از بغِض غ

جاخودنش حالِت جالبی به چهره اش داد : شوخی می کنی ؟

بر خاستم : متاسفانه روزگار با من شوخی نداشته هیچ وقت که یادگرفته

ِر سنگینش له کرده ...

ِر با

باشم شوخی یعنی چی ! همیشه به جد منو زی

برای جبران دیره آقا ! من به ثروتی که برای داشتنش شرط هم گذاشتید

حتی یک لحظه هم فکر نکردم و نمی کنم ... زندگی من با نبود پدرم خیلی

سخت گذشت اما الان همون چیزی که می خوام رو خدا بهم داده و به هیچ

. قیمتی حاضر نیستم ازش دست بکشم

... فکر نمی کنم حرِف دیگه ای مونده باشه

! ــ ریحانه جان

. محبتش دروغن بود .. شک نداشتم ، که اگر نبود به دلم می نشست

... حرف نزدم و ادامه داد : داری زود قضاوت می کنی

ِع بیشتری از این

ــ با توجه به حرف های شما نظرمو گفتم ! در ضمن توق

دیدار نداشتم . فقط خوشحالم که فهمیدم پدرم مردی بوده که تا پایان عمر

. به عشقش پایبند بوده


romangram.com | @romangram_com