#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_845

. با دست تعارف کرد : بفرمایید

عطا فنجانش را برداشت . من به هیچ چیزمیل نداشتم . مایل بودم حرف

. های اور ابشنوم

. تصمیم دارم کاری انجام بدم تا روح کیومرث آرامش بگیره -

قلبم سنگین شد ... چرا به آن پدر بی وفا این حس خوشایند را در قلبم

حس می کردم ؟چرا دوستش داشتم ؟

. یک سوم از ثروت من متعلق به تو میشه... منتها یک شرط دارم -

نگاهی به عطا انداخت . و باز هم من مخاطبش شدم : به شرط اینکه مجرد

... باشی و با کسی که من می خوام ازدواج کنی

. نگاه مبهوتم به چهره ای که هنوز در آن به دنبال پدرم بودم خیره ماند

پوزخندم بی اختیار روی لب آمد : هنوز حسرت ازدواجی که می خواستید

به پدرموتحمیل کنید و نتونستید به دلتون مونده؟ و فکر کردید کی بهتر از

... دختر کیومرث

مستبد و خودخواه گفت : خیلی دوست داشتم ببینم اون زن چطور تربیتت

! کرده

. اون زن مادرمه و من بهش افتخار می کنم -

من وقت ندارم در مورد مادر تو بحث کنم ... گوش کن و نظرت رو بگو -

...من بهترین شرایط زندگی و تحصیل رو برات فراهم می کنم . ثروت


romangram.com | @romangram_com