#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_833

ثابت کرده بود که جز مهر با چاشنی زیبای غیرت ندارد که خرجم کند ...

. من از دنیا مگر چه می خواستم ؟ او منتهای همه ی خواسته های من بود

مناظر زیبای جاده های بسیار چشمنواز تر از آن بود که در تصورم در آید ..

زیبایی مخملی و نرم ... سبز، به رنگ آرامش ! تاچشم کار می کرد درخت

... بود و سبزه ... آسمان ابری و نم نم باران

من و سرعِت کم به سفارش مادر نزدیک به غروب

با آن همه مراعاِت حالِ

. بود که رسیدیم

عطااز قبل با پدربزرگ هماهنگ کرده بود و آنها منتظرمان بودند . راس

ُنه شب

. ساعت

عطا لحظه به لحظه کلافه تر بود ... بی شک چیزی را از من پهان می کرد .

! هر چه بود اصلا مایل به گفتنش نبود

. به پیشنهادش برای شام به رستوران رفتیم

. دچار استرس شده بودم . دلم کمی آشوب بود

هوای ابری آنجا مرا هم ابری کرده بود .. دلم بی آنکه بدانم چرا گرفته بود .

. با غذای خوشمزه ای که پیشنهاد او بود فقط بازی کردم

ــ چرا نمی خوری ؟


romangram.com | @romangram_com