#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_831
... او هم آهش را فرو خورد : اومدم
ــ بقیه اش رو هم که خودت می دونی ... الان می ترسم پدربزرگت تو رو
... هم هوایی کنه ... من بدون تو می میرم ریحانه
اشک هایی که خیلی راحت بر گونه های برجسته اش روان شد را پاک کردم
:قربونت برم مامان ! من تو رو با دنیا عوض نمی کنم ... حتی یه تار موتو
!
! بغض آلود گفت : پدرتم همینو گفت
... ــ ثابت می کنم که من بی وفا نیستم ! لطفا "فرصت بده
نگاه نگرانش را گرفت و بر خاست : اونم مثلا بی وفا نبود ! من اما
..... بخشیدمش تا روحش آرامش داشته باشه
ِو کله شق و یک دنده رو مجاب کنم ؟؟
نفس گرفت : مگه من می تونم ت
... امیدوارم پشیمونم نکنی ریحان
پیش از آنکه چیزی بگویم عزت دوباره صدایش کرد ، رفت و نگاه مرا با
... خودش برد
حرفهایش را با خودم مرور کردم ... بیچاره مادر ... حسرِت بزرگی به دل
داشت . اشکی که تا لب پلک هایم آمد و بی هوا چکید را پاک کردم . با این
همه نمی توانستم نسبت به پدرم احساس بدی داشته باشم .. چیزی شبیه
romangram.com | @romangram_com