#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_824

... گفت : در مورد ریحانه ست

مادر باشی و بخواهند در مورد جگر گوشه ات بگویند و تو دل واپس نشوی

؟

دل واپسی به نگاهش سایه انداخت : چی شده مادر ؟

عطا نیم نگاهی به من انداخت ورو به او ادامه داد : پدربزرِگ ریحانه

. برگشته

... بمیرم برای مادر که آنگونه دستش را با چاقو برید

نگران بر خاستم و دستمالی به دستش دادم ،چهره اش در هم بود :ِکی ؟

چی می دونی در موردش ؟

عطا که از گفتنش پشیمان شده بود گفت : خودتو ناراحت نکن ... فقط یه

... دیدار ساده اس...اونم به خواست ریحانه

حالا عزت هم دست از بازی با رها کشیده بود . رضا و طاها هم گوششان به

. این به مکالمات بود

نگاه مادر به سوی من برگشت و آرام لب زد : تو ؟؟ تو خواستی بری

پدربزرگتو ببینی ریحانه ؟

... نگاهم را به زخم دستش انداختم : داره خون میاد

دستش را از دستم کشید : دیگه چه خوابی برامون دیدی دختر ؟

از واکنش تندش دهانم باز ماند : مامان ؟


romangram.com | @romangram_com