#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_822

. به چشمانم بود

... هدیه را گرفت ، بین خندیدن و تعجب کردن مانده بود : ریحانه جان

لحنش پر از احساس بود و یک ناباوری که چهره اش را خیلی خواستنی

می کرد : چرا خودتو به زحمت انداختی ؟ من که گفتم فدای سرت .. با اون

شرایطی که تو داشتی محال بود یادت بمونه و من هم اصلا توقعی نداشتم

...

لحن و صدایم را شبیه لحن و صدای خودش کردم و ادا در آوردم : برا دلِ

. خودم بوده

لبخندش پررنگ شد و رنگ عشق در نگاهش درخشید ... پیش از این نمی

! دیدم ، این همه زیبایی را نمی دیدم

. این بار خودم سفارش دادم و با شوق پذیرفت . کیک ، با دوفنجان قهوه

. مهمانی کوچک دونفره مان دلچسب تر از آن شدکه فکرش را می کردم

بر خلاف کم گویی عادی و طبیعیم پر از حرف بودم ... دوست داشتم از

چون آینه اش ببینم

. خودم و احساسم بگویم و بازتابش را در چشمانِ

با این حال همه را ابراز نکردم ... گاهی نگفتن و نگه داشتن بین خودت و

! دلت خیلی شیرین تر از گفتن است ، به شرط آنکه بدانی که می داند

ِر دلم به دلش محکمتر شده ... دیگر نمی


romangram.com | @romangram_com