#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_820

! خودشم باورش نمی شه

سنگینی نگاه آرامش را حس کردم . جمله ای را که آنقدر آرام گفته بودم

او منتقل کرده بود

. همان حسی که می خواستم را به دلِ

... ــ رسیدن به آرزوهات قشنگترین حسیه که می تونی داشته باشی

این بار لبخند زدم . آرزویش بودم و شده بود آرزویم ... آری قشنگترین

تو باشد ... نیم

حس بود که قلبی به آن وسعت .. پر از عشق و مهر آنِ

. نگاهی انداختم و انعکاس تبسمم را روی لبهایش دیدم

کافی شاپی که انتخاب کرده بود جای آرام و دنجی بود . هنگام ورود

ِس آن روزم

ملاقاتم با شهاب در خاطرم زنده شد ... اما ح

خاطره ی تلخِ

ِس خوِش حضور عطا کجا ؟ !آن روز می رفتم تا شاید بتوانم

کجا و ح

. راهی برای نجات او بیایم

. ــ بشین عزیزم

. عزیزش بودم ؛ دیگر شکی نداشتم


romangram.com | @romangram_com